تاريخ : دوشنبه بیست و نهم مهر 1392 | 14:11 | نویسنده : اسرا براتی

مغز ما اکسید گشت و سوختیم

بسکه شیمی تجزیه آموختیم

هی اسید و باز دعوا می کنند

خاک عالم بر سر ما می کنند

 چون که شیمی با فیزیک همراه شد

چاله گود انرژی چاه شد

این شرودینگر مرا دیوانه کرد

تابع موجی مرا بیچاره کرد

درس دیگر درس شیمی معدنی است

پر ز اسرار عجیب و دیدنی است

هر اتم باشد مثال یک پیاز

می زند هی چرخ با آهنگ جاز

کمپلکس این فلز با آن لیگند

فهم آن مشکلتراز فتح سهند

شیمی آلی یکی درس حجیم

خواندنش هم مشکلی باشد عظیم

واکنشهایش همی پر رمز و سر

از دیلز- آلدر گرفته تا فیشر

بس که دیدم طیفهایی پر ز پیک

می کند مغزم چو ساعت تیک و تیک

جوهر طبعم بشد اینجا تمام

پس خداحافظ بود ختم کلام...



تاريخ : دوشنبه بیست و نهم مهر 1392 | 13:57 | نویسنده : اسرا براتی


 
عاشقی از رشته ی شیمی شبی
بود اندر حزن و اندوه و تبی
در غم محبوب جانش سوخته
دل در آتش داده و افروخته
در همین احوال آن نیکو سرشت
نامه ای از بهر معشوقش نوشت
سوز عشقت در دلم افکنده آه
در نمازم نیست جز تو قبله گاه
پیش از عشقت این دل من شاد بود

جانم همچون عنصری آزاد بود
دیدمت یکباره سروم، بید شد
عشق آمد، جان من اکسید شد
تو سراپایت نمک ، در فکر ناز
من ز عشقت گه اسیدی گاه باز
این چه می شد راه را پیدا کنی؟
وین دل اکسیده را احیا کنی؟
نقطه ی ذوب دلم در دست تو
یک بشر می ده که گردم مست تو
نامه را عاشق بدست پیک داد
چشم او در راه پاسخ ایستاد
منتظر شیدا و بی آرام و خواب
تا که آمد هفته ی دیگر جواب
ای که هستی مدعی بر عشق ما
همنوا با ما نمی باشی چرا؟
من که از خوبان دنیا سر ترم
از گل و سرو وچمن زیباترم
با چو تو زشتی کجا همگن شوم
من فرشته ، همدم یک جن شوم
بس درازی ، گشته ای چون نردبان

اندکی مانده رسی تاآسمان
گرد خود پیچیده ای زنجیر وار
وان دماغت همچو بورت شیر دار
این چه رسم عاشقی وبندگی است؟

رک بگویم پاسخت شرمندگی است.
ای خدا تیزاب سلطانی کجاست؟
راه حل این پریشانی کجاست؟
روح ما را از چه حیران میکنی؟

عاشقان را سیر از جان می کنی؟
جام بنزن چاره ی درد من است
راه حل عشق، از غم مردن است
ارلنی بنزن در آن دم سر کشید

چشم خود بر بست و روحش وارهید
آسمان عاشقان آبی تر است
چشم دلداران زخون دل تر است راهشان پر خارها و پر بهار
گامشان تا بی نهایت استوار...



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 | 15:3 | نویسنده : م-عامری فر

-بهترین هدیه ایی که تابه حال گرفتی،چی بوده،کی بوده وازکی گرفتی؟انگشتر-ولنتاین-ازیکی ازبهترین دوستام
2-کجادوس داری بری که تاحالانرفتی؟حج
3-بدترین وبهترین صفتی که یه نفرمیتونه داشته باشه؟بی منطقی وصداقت
4-زندگی روچقددوس داری وتاکی؟زندگی روزیاددوس دارم چون یه فرصت جبران نشدیه وتا50سالگی هم دوسش دارم(پیری رودوس ندارم)
6-بهترین تفریحت؟کتاب خوانی
7-ازچه خواننده یاخواننده هایی خوشت میاد؟اول وبیشترازهمه حسن زیرک،بعدسیاوش قمیشی ویاس ومرتضی پاشایی
8-مهمترین راه برای رسیدن به هدف بجزتلاش؟امیدوتوکل به خدا
9-هدفت ازانتخاب شیمی؟والادوس داشتیم مهندسی چیزی بشیم ولی حالافهمیدیم هیچی نمیشیم
10-شیمی رودوس داشتی یامجبورشدی؟واقعأدوس داشتم حالام باوجودسختی که داره دوسش دارم ومیخوام ادامه اش بدم.
11-بهترین اتفاق زندگیت؟تولدم(چه نوشابه ای بازکردم)
12-یه خواسته ازخدا؟مشکلموحل کنه
13-نظرت درموردخودت؟مهربون-صبور-منطقی-تاحدی بی جنبه-شیطون-همیشه امیدوار-به قول بعضی ازدوستان لوس ومامانی
14-دوس داری درحقت چه دعایی بکنن؟خدامشکلموحل کنه
15-ازچی میترسی سرت بیاد؟مامانموازدست بدم
16-به نظرت خوشبخت ترین آدم کیه؟کسی که آرامش درونی داره
17-اگه جلوهمه بچه های کلاس باسربخوری زمین»چیکار میکنی؟سعی میکنم آروم وبی سروصدا محل حادثه روترک کنم
18-آشپزی روبیشتردوس داری یانظافت اتاق؟قطعأنظافت اتاق
19-آخرین باری که آشپزی کردی؟تاحالاتوزندگیم آشپزی نکردم
20-گل-غذا-عدد-رنگ وتیم موردعلاقه ات ؟یاس-ماکارونی-یک-زرد-اهل فوتبال نیستم شرمنده

 --دوس داری وقتی تقلب میکنی کی کنارت باشه؟من خیلی اهل تقلب نیستم امااگه مجبوربشم ووضعیتم قرمزباشه دوس دارم کسی که هم زیادخونده هم خوب تقلب میکنه پیشم باشه مثلأاسرا
22-اگه بخوای به زندگیت نمره بدی،چقدمیدی؟خیلی سخته نمیدونم
23-بزرگترین آرزوی زندگیت؟بودن درکنارکسی که دوسش دارم
24-چه ماهی ازسال روبیشتردوس داری؟کدوم فصل؟فروردین(بخاطرتعطیلات عید)همه ی فصلارودوس دارم
25-تاحالاکی وچه وقت خیلی ضایع ات کرده؟چن ماه پیش خواهرم امابعدش فهمیدم که خیلی به نفعم بوده چون به خودم اومدم
26-اگه تورشته شیمی به بالاترین درجه علمی برسی،بازم رابطتوبابچه هاادامه میدی؟معلومه
27-نظرت راجع به غذای سلف؟وحشتناکه
28-زندگیت چه رنگیه؟هرلحظه زندگیم یه رنگه چون خودم تعیین میکنم زندگی ام چه رنگی باشه
29-کدو سخت تره:خنده یاگریه؟جفتش راحته,وقتی یه حرف خنده دارمیزنن ونمیتونی جلوخودتوبگیری خنده مث آب خوردن میمونه ووقتی اونقد ناراحتی واز همه سیری وهیچ کس حرفتو نمیفهمه گریه از آب خوردنم راحت تره
30-از چه ماشینی خوشت میاد؟206اس دی سفید
31-اگه از شیمی به جایی نرسی چکار میکنی؟نویسنده میشم
32-دوستاتوچقد میشناسی؟درحدخیلی کم.بعضی وقتافک میکنی یکیو خوب میشناسی اما یه اتفاق باعث میشه که نظرت کاملا عوض بشه واونوقته که میفهمی هیچ وقت نمیشه آدماروشناخت
33-چه چهره ای روتوزندگیت دوس داری(بازیگر،فوتبالیست،شاعرو.....)؟سهراب سپهری.
34-کی ازهمه مهربونتر،عصبی ترودل نازک تره؟مهربونتر:دکترقادرمرزی عصبی تر:قوامی دل نازک ترهم فک کنم خودم،چون اشکم دم مشکمه...!

35--کدوم یک از استادارو بیشتر ازهمه دوس داری؟استاد امانی (الی1)
36-کدوم یک از حواس پنجگانت قویتره؟حس ششم ام.
37-بهترین شهر وکشور دنیا؟سنندج-سویس
38-ماندگارترین نصیحت تو ذهنت از کی بوده وچی بوده؟پارسال یکی از روانشناسا تو تلویزیون میگفت:وقتی میخوری زمین نباید ساعتها رو زمین بشینی وگریه کنی بلکه باید دستتو بذلری رو زانوات و محکمتر بلند شی تا دیگه نخوری زمین
39-تو اولین برخورد با یه نفر،چه دختر چه پسر چی بیشتر نظرتو جلب میکنه؟دختر:طرز پوشش،پسر رنگ مو
40-کارتون مورد علاقت؟آنشرلی با موهای قرمز
41-اگه یه روز گناه کردن رایج شه چه گناهی میکنی؟موهامومثل مدل سیران غفوری درست میکنم 42-اگه تو آسمون یه تابلو داشتی که همه میدیدنش چی روش مینوشتی؟شیمی
43-اعتماد به نفست در چه حدیه و دمس داری در چه حد بمونه؟اکثرا اطرافیانم میگن خوبه،خودمم میگم خوبه در این حد بمونه کافیه
44-یه خاطره از دوران بچگیت؟ابتدایی بودم یه بار سه چهارتا آدمسو گذاشتم رو صندلی معلمم،بیچاره ندید و نشست بعد بهش اصرار کردم بیاد و یه چیزی رو برام توضیح بده اما وقتی پاشد...یادش بخیر اینقد خندیدیم که دل و رودمون اومد بیرون اما بعدش حسابی از دماغمون در آورد
45-علم بهتر است یا ثروت یه قدرت؟قطع بر یقین علم
46-از بچه های کلاس کی مثل خواهرو کی مثل برادرت؟خواهر:مزگان صمدی و سهیلا رحمانی وبرادر آقایان کریمی و صالح پور
47-کی رو بیشتر از همه تو زندگبت دوس داری؟مامانم
48-چی باارزش ترینه تو زندگیت؟کتاب شعرام
48-نظرت راجع به عشق؟به نظرم اگه پاک باشه و بوی هوس وخیانت نده خوبه،البته اگه بوی هوس وخیانت نده...
49-یه دعا واسه همه بچه ها؟از ته دل آرزو میکنم همه به اونچه که دلشون میخواد برسن
50-هیچ ترتیب و آدابی مجو/هرچه میخواهد دل تنگت بگو؟روزی که ز مادر شدی عریان ،همه خوشحال بودند وتو گریان،کاری کن ای دوست وقت رفتن ،تو خوشحال باشی وهمه گریان.



تاريخ : یکشنبه سوم دی 1391 | 0:6 | نویسنده : م-عامری فر
ادامه مطلب...نظر یادتون نره....

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه چهاردهم آذر 1391 | 21:31 | نویسنده : م-عامری فر

ازهمان روزی که دست حضرت قابیل،گشت آلوده به خون حضرت هابیل از همان روز که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی درخونشان جوشید،آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود...


از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند،آدمیت مرده بود!
بعد دنیا هی پر از آدم شدواین آسیاب گشت وگشت،قرنها ازمرگ آدم هم گذشت اما دریغ آدمیت برنگشت ...

قرن ماروزگار مرگ انسانیت است،سینه دنیا از خوبیها تهی است ،صحبت از آزادگی،پاکی،مروت ابلهی است،صحبت از عیسی وموسی ومحمد نابجاست،روزگار مرگ انسانیت است...

من که ازپژمردن یک شاخه گل،از نگاه ساکت یک کودک بیمار،از فغان یک قناری در قفس،از غم یک مرد در زنجیر،حتی قاتلی بر دار،اشک در چشمان وبغضم در گلوست،وندرین ایام زهرم در پیاله ،اشک وخونم در سبوست،مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست،وای جنگل را بیابان میکند،دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکندهیچ حیوانی به حیوان دیگر نمیدارد روا...آنچه این نامردمان در حق انسان میکنند!
صحبت از پژمردن یک برگ نیست/
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست/
فرض کن یک شاخه گل هم در دنیا نرست/
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست/

در کویری سوت وکور،در میان مردمی با این مصیبت ها صبور!صحبت ازمرگ محبت،مرگ عشق،گفتگو از مرگ انسانست است...!



تاريخ : شنبه بیست و نهم مهر 1391 | 12:9 | نویسنده : م-عامری فر
دوستان سوالای صندلی داغ خانم اسرا براتی نظ یادتون نره....



ادامه مطلب

 

۱.رشته شیمی از همون تذم اول بگیرید مثه ادم درس بخونید مثه بعضیا نشید..(نمیگم کیا)

۲.به هیچ عنوان جو گیر نشید و عاشق نشید و اگر هم به این بلا دچار شدید پیش کسی جار نزنید..

۳.هیچ وقت حرف هیچ استادی رو باور نکنید...

۴.پالنگانم نرید چون حسابی خیس میشید...

۵.اوایل ترم که انتخاب واحده بجز مسله مرگ و زندگی به هیچ عنوان به اتاق خانم بنفشی نزدیک نشید چون اعصاب مصاب نداره اون موقه ها...

۶.با ورودی های بالا دوست بشید واسه کتاب و جزوه اینا...

۷.برای کارهای اموزشی برید پیش خانم وفایی( کلی مهربونه)...

۸.wc های طبقه ۵ به بالا بسیار دل نشین ترند...

۹.ابسردکن طبقه همکف اب سرد نمیکنه...خرابه...

۱۰.علوم پله پله زیاد داره کلا همینی که هست...ماهم خیلی غر زدیم اون اولا...

۱۱.با بیو ها دوست باشید...

بچه ها شما هم تجارب و نصیحت هاتون رو بگید...مرسی

 



تاريخ : شنبه هشتم مهر 1391 | 11:18 | نویسنده : م-عامری فر

دوباره از سر گاهی بیاید تو وبلاگ..البته خواهشا دیگه اگه میخایید نظری بذارید مطمان باشید که بعدا نمیخواید حذف بشه بعد بذارید...



تاريخ : سه شنبه سیزدهم تیر 1391 | 11:33 | نویسنده : م-عامری فر
سلام دوستان قصد داریم تو تابستون وبلاگ فعال باشه...لطف کنید هر کس دوست داره تو صندلی داغ شرکت کنه ادرس ایمیل شو بصورت خصوصی برای مدیر وبلاگ بفرسته تا سری جدید سوال های صندلی داغ رو براش ایمیل کنم اونم با جواباش بفرسته تا بزاریم تو وبلاگ...در ضمن نویسندگان وبلاگ لطفا بیشتر فعال باشید...

تاريخ : پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 | 12:59 | نویسنده : م-عامری فر

 

یکی از اثرات بد ایام امتحان اینکه روی اوضاع وبلاگ و اینام تاثیر میذاره و باعث کسادی بازار بحث و گفتگو میشه!!!

رفتارشناسی دانشجویان سر امتحان ترم:

ای امان از بعضیا که که سر جلسه امتحان که میشه اولا اصلا نمیبیننت دوما به زور که یه سلام بدی اول یه نگاه میندازه بهت سر تا پاتو یه نگاه میکنه انگار اولین باره تو عمرت دیدتت بعد میگن سلام یا شایدم با سر فقط سلام کنن این حرکت یعنی من زیاد خوندم و بهت نمیرسونم دیگه باید دستت بیاد!!!بعد سر جلسه که میشه میبینی هیچی بلد نیستی دیگه از سر ناچاری ....پس....پخ...پییسسس...الو....وشش.....هی...انگار که نه انگار یهو گوشاش سنگینه سنگین میشه اصلا صداتو نمیشنوه با دست اشاره میکنی نمیبینتت ...ای باباااااا ....

از بغل دستیت که دلسرد میشی یه سرچ میکنی ببینی ادم پایه دوروبرت کی هست یهو میبینی یکی از دوستات کنارته...کلی ذوق میکنی...صداش میزنی:ممد!!! ممد!! ـ ممد:چیه ؟! بنال؟ تو:سوال ۴ ـ ممد : بخدا ۴ رو نمیدونم ۵ رو بلدم...سوال ۷و ۸ و۹ رو بگو تا ۵ رو بگم بهت...تو:برو بابا دلت خوشه...ای بابااااااااااااا

دیگه کم کم داری ناامید میشی یهو یکی از دخترای کلاس و میبینی: اقای عامری کدوم سوال رو نمیدونید؟ ....کلی ذووووق میکنی دیگه تو دلت عزیز ویسی میخنه از خوشی!!!..سوال ۴ سوال۴ ...یهو برگشو میگیره واست ...حدقه چشمات چسبده به کناره سر انقد رفته داری گپی میزنی یهو برگه رو برمیگردونه...ای بابااااااااااااااا میگه:زود باش...تو:باشه تورو خدا اخراشم....

یه سوال رو که نوشتی پا میشه میره...دیگه هیچکس که کنارت نمیمونه چش میندازی تو چش مراقب گردنتوکج میکنی ( اون لحظه شبیه گربه تو کارتون شرک مظلومی) مراقب میاد جلو میگه زود باش دیگه دیره...میگی این سوال رو بهم میگی: یکم نگاه میکنه میگه خب این معادلرو موازنه کم...بعد میگی ببخشید شمام شیمی هستید؟؟...نه عزیزم من جنگلداری میخونم..... ای بابااااااااااااا

خلاصه گند که میزنی به امتحان میای بیرون میبینی بروبچ وایسادن....اولین جمله تو: این استاد ....یه ....یه....ا...ل (سانسور) عجب امتحان سختی گرفته بود...تا خونه فوش میدی...



تاريخ : شنبه سیزدهم خرداد 1391 | 4:58 | نویسنده : فاطمه حیدری

طی یک نظرسنجی از یک دانشجوی ورودی جدید و یک دانشجوی ترم آخری خواسته شد که با دیدن هر کدام از کلمات زیر ذهنیت و تصور خود را در مورد آن کلمه در یک جمله کوتاه بنویسند.
جمله اول مربوط به دانشجوی ورودی جدید و جمله دوم مربوط به دانشجوی ترم آخری…

رییس دانشگاه
۱٫مردی فرهیخته و خوشتیپ
۲٫به دلیل اینکه در طی این چهار پنج سال یک بار هم ایشونو نتونستم ببینم، هیچ ذهنیتی ندارم

یک وعده غذای سلف
۱٫بیفستراگانوف با سس کچاپ با نوشیدنی خنک
۲٫چلو لاستیک به همراه افزودنی های غیر مجاز

کارت دانشجویی
۱٫کارت شناسایی و هویت دانشجو
۲٫تنها استفاده از این کارت گرفتن فیلم از ویدئو کلوب است

خوابگاه
۱٫محل استراحت و سرشار از شادی و نشاط
۲٫مکانی برای همزیستی مسالمت آمیز با سوسک و موش

شب امتحان
۱٫شبی برای دوره کردن درسی که در طول ترم خوانده شده است
۲٫شبی که تا صبح باید مثل خر درس خوند

جزوه خوش خط دخترها
۱٫بمیرم از هیچ دختری جزوه نمیگیرم، من عادت دارم فقط جزوه خودمو بخونم
۲٫طلای کاغذی

تقلب
۱٫یک روش غیر اصولی و ناجوانمردانه برای نتیجه گرفتن در امتحان
۲٫تنها روش اصولی و مبتنی بر عقل برای نتیجه گرفتن در امتحان

مشروط شدن
۱٫عمراٌ، من تو دبیرستان معدل کمتر از ۱۸ نداشتم
۲٫نمک تحصیل در دانشگاه

وام دانشجویی
۱٫کمک هزینه برای دانشجو
۲٫مثل مهریه میمونه کی داده کی گرفته

ازدواج دانشجویی
۱٫حرفش رو نزن من قصد ادامه تحصیل دارم
۲٫کو؟ کجاس؟کسی رو سراغ داری برام؟

حراست
- ارگانی برای حفاظت از دانشجو از گزند خطرات
- ارگانی برای حفاطت از دانشگاه از گزند دانشجویان

دانشجو
۱٫فردی که به دنبال علم آموزی و تولید علم است
۲٫ها ایی دانشجو که وگفتی یعنی چه؟؟؟!!!!



تاريخ : سه شنبه دوم خرداد 1391 | 23:3 | نویسنده : م-عامری فر

چون حانم صمدی عکس بچه گیاشو نیاورده بود دیگه خودم مجبور شدم دست بکار بشم و بکشمش....بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.... 



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 | 12:7 | نویسنده : اسرا براتی
این تفسیر منه از شیمی به نظر من خلاصه کل شیمی رو میشه توی این چهار تا حرف پیدا کرد نظر شما چیه ؟

ش=شناخت

ی=یگانگی

م=معبود

ی=یکتا

شیمی=شناخت یگانگی معبود یکتا



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 | 8:38 | نویسنده : م-عامری فر
۱

.چون دخترانی که دم بخت هستند ازدواج نمیکنند یا به اصطلاح شوهر پیدا نمیکنند این جمعیت کثیر به امید یافتن شوهر و اندکی هم بخاطر کسب علم و دانش وارد دانشگاه میشوند

۲. در روز های اول با مانتو و مقنعه دبیرستان وارد دانشگاه میشوند و دنبال صف میگردند که در مراسم صبحگاه شرکت کنند...

۳.با ورود به دانشگاه پس از گذشت چند هفته کم کم ابرو های آن ها باریک میشوند و بعد از ۲ ترم ابروها یکی شرق را نشانه میگیرد و دیگری غرب را!!!

۴.اگر چادری باشید تا ترم ۴ اثری از چادر اصلا در شما وجود نخواهد داشت اگر مانتویی باشید مانتو شما به طرز شگفت اوری هر ترم تنگ تر و کوتاه تر میشود....(البته این یه  مورد در کلاس ما مصداق کمتری دارد و بیشتر عکس آن  روی میدهد....)

۵.روزهای اول سر کلاس مدام از این شکایت دارند که این پسرها کین سر کلاس ما؟؟!! بین ما دخترا چیکار میکنند؟! به مرور با این حقیقت اشنا میشوند که در دانشگاه پسر ها هم هستند...

۶.اوایل تا یک پسر را میبینند هول میشوند و به دنبال کوتاه ترین راه برای خروج هر چه سریع تر از محیط پسر دار میگردند....

۷. سلام دادن به پسرها از دیدگاه ان ها یکی از هفت گناه کبیره است که این مورد برای تعدادی تا اخر دوران تحصیل ثابت است...

۸.در روز های اول مقنعه تا روی ابرو هارا میگیرد ولی به مرور مقنعه فقط پوششی بر قسمت انتهایی سر میشود...

۹.قبل از ورود به کلاس درس ان روز را پیشخوانی میکنند و بعد از دانشگاه درس همان روز را همان روز میخوانند....

۱۰.جزوه ان ها حداقل باید از ۳ رنگ خودکار:آبی.صورتی.و سبز باشد...هر چه بیشتر بهتر...

۱۱.با یک اک کیف و جزوه به دانشگاه می ایند و با ۲ ساک لوازم ارایشی از دانشگاه میروند

۱۲گر یکی از پسر ها به ان ها سلام کند شب کل خوابگاه را پر میکنند که فلان پسر امروز به من پیشنهاد داد و من رد کردم...

۱۳ به کوچکترین فرصت به دست امده به سراغ استاد میروند تا خودشان را در دل اتاد جا دهند غافل از این که یکی مثل استاد ق....ی  انان را ۳ طالع ن... خطاب میکند...

۱۳.بعد از ۴ سال که لیسانسرا گرفتند به شغل خانه داری و بچه داری میپردازند...تذکر:این به میزان مهارت شما در گیر انداختن شوهر بستگی دارد اگرنه در خانه پدری میمانید و فقط عمه یا خاله میشوید...

 



تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 | 17:28 | نویسنده : م-عامری فر

ترم ۱ – اصولاً وقتی به آنها بگویید با چهار حرف د– خ –ت- ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها error میدهد – چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند!

فقط برای عملیات قضای حاجت به wc می روند ، طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خوابگاه می باشد

تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند ، سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند .

ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند – متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند!

سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند ، کماکان مسیر دانشگاه تا خوابگاه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود!نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند ، اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون: سلام علیکم و رحمة الله و برکاته –

به معنای واژه دختر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند ،

سوژه خنده پیدا می کنند ، همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا ۴ جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند – می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خوابگاهشان  جاهای دیگری هم دارد – در جواب سلام شما میگویند سلام!

 با واژه  gf آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند

همیشه در دانشگاه از قسمتهای “پردختر” عبور میکنند ، 

شروع میکنن به کپی گرفتن جزوه دختران کلاس

اصلاً سر کلاسها نمی روند  و پس از طی کردن دوره آموزشی درخدمت ترم بالایی ها سرانجام موفق به تور کردن یک دختر می شوند

یک صندلی اختصاصی برای خودشان و gfشان در فضای جلوی دانشکده رزرو است  – کارکنان محترم حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند!

سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند و در جواب سلام شما (بعد از ۱۰ دقیقه) می گویند:  سلام ببخشید حواسم نبود

ترم3– عاشق میشوند – مشروط میشوند !!!

ترم4 – به طرز وحشتناکی  در عشق شکست میخورند – مشروط میشوند !!!

ترم 5و6و7و8و9-بنا بر دلایل امنیتی از توصیف این ایام معذور می باشیم...........

ترم10-به این نتیجه میرسن که چار ه ای جز فارغ التحصیل شدن ندارن وبا هر بدبختی شده واحدهای پاس نشده رو پاس میکنن.......... در پایان اگه مشمول بند پ بشن میتونن ازرو دوش باباشون بیان پایین وگرنه .............اعتیاد در کمین جوانان است!!!!!!




تاريخ : یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 | 15:21 | نویسنده : م-عامری فر
فکر کن هفتاد سالت شده والان تو یه جمعی نشستی میخوای سرگذشتت راتعریف کنی.دوست داری چی بگی؟؟؟الان وقت هست که هرچیزی رو که میخوای بگی بوجودبیاری.اکثرمردم در حسرت گذشته اند .......وقتی که نوجوانند در حسرت بچگی.وقتی جوانند در حسرت نوجوانیند..........بدان که امروز فردایی است  که دیروز منتظرش بودی و دیروزی است که اگر بخواهی می تونی  بهش حسرت نخوری.یادتون نره فرق آدم خوشبخت و بدبخت اینه که بدبخت مایه ی عبرت دیگران میشه و خوشبخت از دیگران عبرت میگیره.بدان خیلی ها هستند که حسرت امروز تو را می خورند.......................



تاريخ : سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 | 23:34 | نویسنده : م-عامری فر

   صندلی داغ میلاد عامری بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...نظر یادتون نره...



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 | 21:48 | نویسنده : م-عامری فر


تاريخ : پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 | 15:18 | نویسنده : م-عامری فر

حالا از رو شماره هر کی میتونید بگید اون کیه؟!!



تاريخ : شنبه دوم اردیبهشت 1391 | 17:8 | نویسنده : م-عامری فر

کلاس تموم شده میگم ببخشید استاد میتونیم بریم؟ میگه پ ن پ حالا شام بودید!!؟....

تو دانشکده میگم محمد میشه شمارتو بهم بدی؟ میگه شماره تلفنمو؟ میگم پ ن پ شماره پاتو بده میخام یادگاری داشته باشم!!!!....

تو دانشگاه دخترا رو میبینیم که دارن از دور با دست صدامون میکنن دوستم میگه با ما کار دارن؟میگم پ ن پ قطار داره میاد دارن علامت میدن که کوه ریزش کرده!!!....

تو دانشگاه داریم با دخترا برف بازی میکنیم یهو حراستو میبینیم که داره میاد طرفمون دوستم میگه دنبال ما دارن میان؟ میگم پ ن پ مارو دیدن ذوق کردن دارن میان به جمع ما بپیوندن . دروووو....

تو ازمایشگاه فیزیک استاد میگه گزارش کارتون همین یه صفحه است میگم پ ن پ ۲۰۰ صفحه است گفتیم بذار ریا نشه بقیشو نیاوردیم...

 میرم سلف غذا بخورم.اشپز میگه میگه:اومدی غذا بخوری ؟ میگم پ ن پ اودم ببینم کارت خوبه؟!! از حقوقت راضی هستی؟؟

رفتم سایت وایسادم وطرف اومده میگه سیستم میخوای؟ میگم پ ن پ اومدم حالتو احوالتو سپید موی تو ببینم بروم...

دوستم میگه کی به دنیا اومدی؟میگم بهمن میگه نیمه دوم؟ میگم پ ن پ تو وقتای تلف شده نیمه اول...

تو از فیزیک میگم استاد سه راهی دارید؟ میگه سه راهی برق؟ میگم پ ن پ سه راه ادب!!

نفس نفس زنان خودمو به اوتوبوس های خوابگاه میرسونم راننده میگه میخوای سوار شی؟ میگم پ ن پ اومدم سفر خوبی رو براتون آرزو کنم....

تو سلف نشستم ی پشه اومده رو غذای دوستم دوستم میگه بکشمش؟ میگم پ ن پ زشته برنج خالی بخوره یه کم خورشت بریز براش....

رفتم بوفه چای خریدم دوستم میگه چاییه میگم پ ن پ نسکافس داره مسخره بازی در میاره...

رفتیم ...لنگان.دارم چوب جمع میکنم دوستم میاد میگه میخای اتیش روشن کنی؟ میگم پ ن پ پشت دریا شهریست قایقی خواهم ساخت...

میرم پیش خانم بنفشی میگه شما دانشجوی همین دانشگاهیی ؟ میگم پ ن پ دانشجوی دانشگاه میشیگانم درس معارفو اینجا برداشتم....



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 | 21:2 | نویسنده : اسرا براتی

آخرين متدهاي روز جهان در زمينه ي نحوه ي محبت و نفوذ دانشجو به دل استاد (برگه ي امتحان): 

اين جفنگيات مرسوم که در برگه ي امتحان مينويسند و از بيماري مادر تا اينکه اگر اين درس را نمره نياورم مشروطم ميشوم و ... هم، خيلي خز شده و هم، حتي يک بچه ي 5 ساله باور نميکند؛ چه برسد به يک دکتر! کمي نوآوري و خلاقيت داشته باشيد. جناب استاد به اندازه ي کافي خودش مشکلات و بدبختي دارد، ديگر نياز نيست شما با آن خط زيباي منحصر به فردتان يک صفحه ي آچار برايش از مشکلاتتان بگوييد. حالا باز اي کاش فقط يک نفر چنين خزعبلاتي مي نوشت. يکهو مي بيني از 30 نفر دانشجو، بيست و هشت نفر عينا نوشته اند که اگر اين درس را نمره نگيريم مشروطيم و مادرمان مريض است و پدرمان زندان است و فلان و بهمان. انگار اين مشکلات را هم از روي ديگر تقلب کرده اند.

روشي پليد  

يک درس ساده اي بود که من بنا به دلايلي نتوانسته بودم اصلا اين درس را بخوانم و با ذهن کاملا خالي سر جلسه امتحان رفتم. نيم ساعتي نشستم و ديدم هيچکدام از اين سوالات حتي برايم آشنا هم نيست. يک جمله در پايان برگه نوشتم و برگه را تحويل دادم:   «در اعتراض به تقلب گسترده اي که سر جلسه ي امتحان از سوي ديگر دانشجويان شاهد بودم از دادن اين امتحان خودداري کرده و نمرهي صفر را به بيستِ با تقلب ترجيح ميدهم.»   نمره ي الف کلاس را گرفتم! خدايا مرا ببخش. 

صم بکم عمى فهم لايعقلون  

درس معارف بود. ميدانستم موضوع درس چيست و مباحثش در چه زمينه اي است -با عرض خسته نباشيد به خودم- اما جزئيات مطالب و محتواي درس را نميدانستم. سوالات توزيع شد و باز هم ديدم سوالات کمي برايم ناآشناست. از مغرب و مشرق و زمين و زمان نوشتم. هر آنچه از کتاب ديني کلاس اول ابتدايي، آقاي واسعي گفته بود که مثلا چگونه مواد غذايي در بدن مادر تبديل به شير ميشود تا برهان نظم و عليت که در دبيرستان خوانده بودم. اما نقطه ي طلايي برگه اين جمله بود:   «جناب استاد براي من کاري نداشت که عين محتواي کتاب را برايتان کپي کنم اما شما با روش زيباي تدريس خود به ما ياد داديد که چگونه تنها به منابع اکتفا نکنيم. گفتيد در دين عقل هم سهيم است و نبايد «صم بکم عمى فهم لايعقلون» بود. پس من ترجيح دادم مفهوم را بفهمم ولي کپي نکنم بلکه از دانسته هاي خود بنويسم.»   بيست گرفتم! خدايا مرا ببخش.

اگر دين نداريد لااقل دلم شاد کنيد

  محاسبات عددي. درس بسيار دشوار. حداقل براي من که علاقه ي چنداني به رياضيات و مباحث محاسبه اي کامپيوتر نداشتم. سوالات توزيع شد و مطابق معمول! خداوکيلي ديگر اين درس 3 واحدي را خوانده بودم ولي چه کنم که در مغزم جاي نگرفته بود. عادت دارم که قبل از اينکه برگه را تحويل دهم نمرهي خود را تخمين ميزنم. در بهترين حالت 7 ميشدم. امکان رسيدن امدادهاي غيبي هم تحت هيچ عنواني ميسر نبود. آخر برگه نوشتم:   من نگويم که مرا از قفس آزاد کنيد قفسم برده به باغي و دلم شاد کنيد   نمره ي 11 گرفتم و نفر سوم کلاس شدم! خدايا مرا ببخش.      

  وساطت حافظ  

استاد حسيني دکتراي ادبيات بود و استاد درس شيوه ي نگارش (البته فاميلش شهبازي بود ولي چون ممکنه يه وقت بياد اينجا رو بخونه من نام مستعار نوشتم). عاشق حافظ بود و آخر هر جلسه چند بيت از حافظ ميخواند و چشمانش پر از اشک ميشد. سوالات چي.....؟ بگيد؟ (اسمايلي آقاي قرائتي) نه که بلد نباشم اما در حد 15-16 بيشتر نميگرفتم. قبل از امتحان سري به اينجا زده بودم و واژه ي «شهباز» را در ديوان حافظ سرچ کردم و آن بيت را کف دستم ثبت کردم. زير برگه امتحان نوشتم :   «جناب استاد من که «حافظ» را نميشناختم؛ اين شما بوديد که در اين ترم عشق حافظ را در وجود من انداختيد! و باعث شديد تا با اين شاعر آسماني آشنا شوم. امروز قبل از امتحان گفتم تفالي به حافظ بزنم و ببينم چه ميشود، اين بيت آمد»:   خاکيان بي بهره اند از جرعه ي کاس الکرام اين تطاول بين که با عشاق مسکين کرده اند   شهپر زاغ و زغن زيبا صيد و قيد نيست اين کرامت همره شهباز و شاهين کرده اند   بيست گرفتم! تنها بيستي که استاد در چند سال اخير به يک دانشجو داده بود. خدايا مرا ببخش. 

      تصوير من رو شطرنجي کنيد  

امتحان نظريه هاي جامعه شناسي و ... . تو رو خدا نام اين استاد را بيخيال شويد. استاد نسبتا معروفي است و البته در بسياري از دانشگاههاي يزد هم تدريس دارد و حسابي سرش شلوغ است. 10 نمره تحقيق و کنفرانس داشت و 10 نمره هم امتحان پايان ترم. سرم بوي قرمه سبزي ميداد. با يکي از بچه ها شرط گذاشتم که تحقيق و کنفرانس ارائه نميدهم اما نمرهي بالاي 18 ميگيرم. براي امتحان تئوري هم حسابي خواندم و خودم را آماده کردم. انصافا هم سوالات را خوب جواب دادم. فقط در پايانِ برگه بدون اينکه تحقيق يا کنفرانسي ارائه کرده باشم، نوشتم:   «موضوع تحقيق و کنفرانس: بررسي علل قبولي بالاي دانش آموزان يزدي در دانشگاهها در طي 16 سال اخير.»   19 گرفتم! خدايا اين يکي رو ديگه مردونه ببخش.

  اگه مردي منو بنداز  

با حساب خودم 13- 14 ميشدم. اما اين نمره براي من که عنوان شاگرد سومي!!! کلاس را يدک ميکشيدم خيلي فجيع بود. استاد فوق العاده جدي و بداخلاق بود و چندان نميشد طرفش رفت. يک جمله پايان برگه نوشتم:   «جناب استاد حضور در کلاس شما در اين ترم برايم بسيار مغتنم و مفيد بود. اگر ترم بعد با ما درس برميداريد که هيچ، اگرنه بدون تعارف دوست دارم اين درس را پاس نکنم تا ترم بعد هم استادم شما باشيد.»   17! خدايا .....



تاريخ : شنبه پنجم فروردین 1391 | 11:28 | نویسنده : فاطمه حیدری

دانشجوی ژاپنی: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

دانشجوی هندی: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

دانشجوی عراقی: مدام به تیرها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد و در صورت زنده ماندن به درس خواندن ادامه می دهد!

دانشجوی چینی: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

دانشجوی گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای اش درس خواندن را تجربه کند!

دانشجوی اوگاندایی: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

دانشجوی انگلیسی: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم همواره درس می خوانند!

دانشجوی ایرانی: عاشق تخم مرغ آب پز و املت است! به همبرگر و پیتزا هم بیشتر از کله پاچه و آبدوغ خیار اهمیت می دهد.
سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد!
معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند!
عاشق تقدیم عبارت “خسته نباشید” به استاد است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس!
هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز هم به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید!
او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود!
جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند!
او چت می کند! ایمیلش را مرتب چک می کند! خیابان متر می کند و در یک کلام عشق و حال می کند!
و چه حالی می کند با پیش نیاز و میان ترم و کوییز و پروژه و کنفرانس و پایانترم و مشروط و ستاره دار و بی ستاره و …

خدائیش دانشجوی ایرانی اگه آسایش و آرامش داشته باشه و تو کف مشکلات و مخارج سنگین دوران دانشجویی و نگران بیکاری بعد از فارغ التحصیلی و غیره و ذالک نباشه از دانشجوهای همه دنیا سرتره ولی حیف و صد حیف که به دلایل معلوم و نامعلوم نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



تاريخ : سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 | 21:22 | نویسنده : اسرا براتی

پس کی درس بخونیم...

سال ۳۶۵ روز است در حالی که:

۱-در سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است.پس ۳۱۳ روز باقی می ماند.

 

۲-حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است.پس ۲۶۳ روز دیگر باقی می ماند.

 

۳-در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا ۱۲۲ روز میشود.پس ۱۴۱ روز باقی می ماند.

 

۴-اما سلامتی جسم و روح روزانه ۱ ساعت تفریح را می طلبد که جمعا ۱۵ روز میشود.پس ۱۲۶ روز باقی می ماند.

 

۵-طبیعتا ۲ ساعت در روز برای غذا خوردن لازم است که در کل ۳۰ روز میشود.پس ۹۶ روز باقی می ماند.

 

۶- ۱ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است.این خود ۱۵ روز است.پس۸۱ روز باقی می ماند.

 

۷- روز های امتحان ۳۵ روز از سال را به خود اختصاص میدهند.پس ۴۶ روز باقی می ماند.

 

۸- تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند. پس ۱۶ روز باقی می ماند.

 

۹- در سال شما ۱۰ روز را به بازی میگذرانید.پس ۶ روز باقی می ماند.

 

۱۰-در سال حداقل ۳ روز را به بیماری طی میکنید.پس ۳ روز باقی می ماند.

 

۱۱-سینما و امور شخصی هم ۲ روز را در بر میگیرد.پس ۱ روز باقی می ماند.

 

۱2 -روز باقی مانده همان روز تولد شماست چگونه میتوان در ان روز در س خواند.

 

حالا خودتون بگید کی باید درس بخونیم...

 



تاريخ : سه شنبه نهم اسفند 1390 | 9:7 | نویسنده : اسرا براتی
(( من از چرخش الکترون ها به دور هسته آموختم که کل جهان به دور مرکز هستی می چرخد واز حرکت پیوسته ذرات چه ارتعاشی چه انتقالی یا دورانی که ثبات وسکون در افرینش راه ندارد و پیوسته در مسیر تغییر وتحول وتکامل هستیم ازشیمی اموختم که هر چه فاصله ما از مرکز افرینش وخالق هستی بیشتر باشد ما ونیستی ما آسانتر خواهد بود همانطوری که جدا کردن الکترون از دورترینلایه اتم آسانتراست از تلاش ذرات بی شعور برای پایدار شدن متعجب شدم ودریافتم که شعوری والا و اندیشه ای برتر در پس پرده هدایت گر نقش ها وطرح هاست از پیوند اتم ها برای پایدارشدن دریافتم که اتحاد در مرز پایداری است و از گازهای نجیب کامل شدن را رمزپایداری یافتم.از بحث واکنشهای چند مرحله ای وزنجیری اموختم که ما ذره های حد واسط مراحل زندگی هستیم که در یک مرحله واکنش متولد میشویم ودر واکنشی دیگر می میریم وهدف افرینشوخلقت فراتر از تولید ومصرف ماست.از بحث تعادل های شیمیایی وواکنشهای برگشت پذیر آموختم که جهان تعادلی است پویا ودینامیک که گر چه در ظاهر خواص ماکروسکپی ثابت ویا متغییری دارد اما در درون در تکاپو وفعال است و از شیمی اموختم که از دست دادن فرصت ها واکنش های برگشت ناپذیری هستند که تکرار انها میسر نخواهد بود از شبکه بلور جامد های یونی اموختم که با وجود تضادها می توان چنان گرد هم امد وپیوستگی ایجاد کرد که شبکه ای مقاوم در مقابل دماهای ذوب بالا بوجود اید و... ))



تاريخ : پنجشنبه چهارم اسفند 1390 | 16:43 | نویسنده : م-عامری فر
رفتم سر کلاس شیمی عمومی1 نشستم یکی از بچه ها اومده میگه اه شیمی رو افتادی!!؟ میگم پ ن پ دلم واسه محبی تنگ میشه  دوباره شیمی گرفتم ببینمش....

 

تو آزمایشگاه شیمی یکی یکی یه لوله آزمایش اورده میگه: این لوله آزمایشه؟! میگم پ ن پ این بشره رفته بدنسازی لاغر کرده....

 

از دوستم میپرسم حل تمرین ریاضی رو با استاد رو با استاد طوفان داریم؟!! میگه پ ن پ استاد طوفان سرش شلوغه بجاش  پروفسور سلیمی میاد سر کلاس....

 

میرم اتاق خانم بنفشی میگه چیه عامری کاری داری؟!! میگم پ ن پ اومدم ی مشت از اون توت و قیسیت بهم بدی برم....

 

تو آزمایشگاه شیمی دوستم میگه هیدروژن کلرید بیارم واسه ازمایش؟ میگم پ ن پ سیانور بیار دور هم بخوریم بخندیم...

 

تو سایت جلو سیستم نشستم یکی از دخترا میاد با سیستم کار دارید؟! میگم پ ن پ کنارش نشستم تنها نباشه  داریم در دل میکنیم...

 

جلو دانشکده خانم براتی رو از دور میبینیم دوستم میگه اون خانم براتیه!! میگم پ ن پ آقای کریم پوره برای تنوع مانتو مقنعه پوشیده...

 

تو سلف با یکی از ترم اولی ها داریم غذا میخوریم میگه غذا همین بود؟!!! میگم پ ن پ این استارتر بود وایسا الان مین کرس(غذای اصلی) و دسر رو میارن باید نمره بدیم!!!

 

تو کلاس فیزیک دستمو میبرم بالا میگم ببخشید استاد !! میگه سوال داری؟!! میگم پ ن پ دستمو بردم بالا میخوام بندری برقصم...

 

صبح واسه دانشگاه کردستان تاکسی گرفتم . راننده میگه :دانشجویی؟؟!!! میگم پ ن پ تروریستم دارم میرم بمب گذاری کنم....

 

به خانم براتی میگم بیاید همگی با هم ی عکس دست جمعی بندازیم میگه: ما دخترا هم بیایم؟! میگم پ نپ ما وایمیسیم شما بیاید از ما عکس بندازید......

 

تو برد استاد نمره هارو زده واسم 9.5گذاشته دوستم میگه 9.5 شدی؟؟!! میگم پ ن پ 19.5 شدم گفتم 9.5 بذار ی موقع ریا نشه....

اگه شما استقبال کنید و براتون جالب باشه  پ ن پ های بیشتری می نویسم... منتظر باشید...

تاريخ : سه شنبه دوم اسفند 1390 | 9:28 | نویسنده : م-عامری فر

 

 

رشته شیمی در مقطع کارشناسی ارشد دارای گرایش‌های شیمی آلی، شیمی تجزیه، شیمی معدنی، شیمی فیزیک، شیمی کاربردی، نانو شیمی و فیتو شیمی است.

آشنایی با گرایش‌های این رشته در کارشناسی ارشد


* شیمی آلی

واژه ” آلی” باقیمانده از روزگاری است که ترکیبهای شیمیایی را، بسته به این که از چه محلی منشاء گرفته باشند، به دو طبقه غیر آلی و آلی تقسیم می‌کردند. ترکیبهای غیر آلی ، ترکیبهایی بودند که از مواد معدنی بدست می‌آمدند. ترکیبات آلی ، ترکیبهایی بودند که از منابع گیاهی یا حیوانی ، یعنی از مواد تولید شده به وسیله ارگانیسمهای زنده بدست می‌آمدند.اما با سنتز اوره از مواد معدنی که یک ترکیب آلی است این طبقه بندی صرفا” برای آسانی کار می باشد.

شیمی آلی شیمی ترکیبات کربن است که وسیع ترین طیف ترکیبات را دارد.

* شیمی تجزیه

شیمی تجزیه شامل جداسازی ، شناسایی و تعیین مقدار نسبی اجزای سازنده یک نمونه از ماده است. شیمی تجزیه نقشی حیاتی را در توسعه علوم مختلف به عهده دارد، لذا ابداع فنون جدید تجزیه و بسط و تکامل روشهای تجزیه شیمیایی موجود ، آنقدر سریع و گسترده است که اندکی درنگ در تعقیب رویدادهای تازه سبب بوجود آمدن فاصله‌های بسیار زیاد علمی خواهد شد. نقش این فنون در فعالیتهای تولیدی روز به روز گسترده‌تر و پردامنه‌تر می‌گردد. امروزه ، کنترل کیفیت محصولات صنعتی و غیر صنعتی ، جایگاه ویژه‌ای دارد که اساس این کنترل کیفیت را تجزیه‌های شیمیایی انجام شده به کمک روشهای مختلف تجزیه‌ای تشکیل می‌دهد.

* شیمی فیزیک

شیمی فیزیک بخشی از علم شیمی است که در آن ، از اصول و قوانین فیزیکی ، برای حل مسائل شیمیایی استفاده می‌شود. به عبارت دیگر ، هدف از شیمی فیزیک ، فراگیری اصول نظری فیزیک در توجیه پدیده‌های شیمیایی است. برای آشنایی بیشتر با علم شیمی فیزیک ، باید با زیر مجموعه‌های این علم آشنا شویم و اهداف این علم را در دل این زیر مجموعه‌ها بیابیم.

* شیمی معدنی

شاخه بزرگی از علم شیمی است که بطور کلی شامل بررسی ، تحلیل و تفسیر نظریه‌های خواص و واکنشهای تمام عناصر و ترکیبات آنها به غیر از ترکیبات آلی می باشد.به عبارت دیگر می‌توان چنین اظهار نظر کرد که شیمی معدنی کلیه موادی را که از جمله ترکیبات کربن نباشند، به استثنای اکسیدهای کربن و دی‌سولفید کربن دربرمی‌گیرد.

* نانو شیمی

برای شروع بهتر است تعریفی عام از علم فناوری نانو داشته باشیم . این فناوری پدیده هزاره سوم می باشد و ورود به این عرصه اجتناب ناپذیر است. در واقع این زمینه را نمی توان به عنوان رشته جدیدی معرفی کرد بلکه رویکردی جدید به کلیه علوم و فنون موجود در مقیاس نانو است .اگر از دیدگاه شیمی و مهندسی شیمی به فناوری نانو نگریسته شود، می توان گفت رشته نانو شیمی تقریباً در تمامی علوم و فنون به کار می رود.به عبارت دیگر در زمینه های مختلفی از جمله سوخت ، پلیمر ، رنگ ، ساخت و ساز ، پوشاک ، دارو ، غذا و به طور کلی هر آنچه که به شیمی و مهندسی شیمی مر بوط می شود، می توان از مزایای این فناوری بهره جست.

* فیتوشیمی

فیتوشیمی دانش بررسی و مطالعه ترکیبات شیمیایی گیاهی است. به بیان دیگرمی توان گفت شاخه ای از علم شیمی است که موضوع آن، مطالعه ترکیبات شیمیایی گیاهان است. از جمله این ترکیبات، متابولیت های ثانویه گیاهی است. در مفهومی اختصاصی تر، فیتوشیمی با شیمی گیاهان دارویی مرتبط است و در طول قرون متمادی بسیاری از ترکیبات گیاهی نقشی اساسی درصنایع داروسازی داشته اند. تکنیک های رایج دراین علم عبارتند از: استخراج و جدا سازی، تغلیظ، آنالیز و تکنیک های کروماتوگرافی و الکتروفورزکه در نهایت شناخت فرمولهای دقیق ساختاری و مسیرهای بیوسنتزی را امکان پذیر می سازد. شواهد فیتوشیمیایی از جمله شواهد و صفات مورد استفاده در طبقه بندی های فیلوژنتیکی هستند، به گونه ای که در گونه های دارای قرابت و خویشاوندی با یکدیگر، ترکیبات مشابهی یافت می شود اما همیشه نیز این گونه نیست.

گرایش‌های این رشته در کارشناسی


* رشته شیمی گرایش محض


در رشته شیمی با گرایش شیمی محض در یک دوره ۳ ساله مشترک با گرایش شیمی کاربردی اصول اولیه شیمی مورد بررسی قرار می گیرد و بعد از دروس تخصصی در زمینه مربوطه ارائه می گردد که این دروس بیشتر جنبه ی تئوری دارند.پس کارشناسان شیمی محض بیشتر از معلومات نظری برخوردارند تا توانایی های آزمایشگاهی، به همین دلیل نیز حوزه فعالیت آتی آنها بیشتر در مراکز تدریس است.وامکان ادامه ی تحصیل برای آنها بیشتر است در این رشته امکان ادامه تحصیل در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا نیز می باشد فارغ التحصیلان می توانند به دو صورت، کار کنند یا تئوری یا عملی؛ که معمولاً فارغ التحصیلان در تئوری جذب آموزش و پرورش می شوند و در عملی هم جذب صنعت می شوند به عنوان مثال صنایع دارویی که دانشجو باید اطلاعات تئوری بالایی در سنتز شیمی را داشته باشد.

دانشجویان رشته شیمی مجاز به گذراندن ۸ نیم سال تحصیلی می باشند که بعد از آن به اخذ مدرک کارشناسی نایل می شوند. این دروس در غالب دروس عمومی، اختصاصی و پایه است.

* رشته شیمی گرایش کاربردی

دانشجویان این رشته از نگاه صنعتی و کاربردی به شیمی نگاه کرده و وظیفه انتقال یافته های جدید در عرضه شیمی به صنعت و تکنولوژی را به عهده دارند و در طراحی واحدهای مختلف و پی ریزی منابع بسیار عظیم معدنی و گاز و نفت نقش دارد. ما احتیاج به دانش آموختگانی داریم که بتوانیم از این منابع بزرگ علمی در جهت رفاه و امنیت کشور استفاده کنیم. کسانی که در این رشته فعالیت می کنند باید از نظر ریاضیات، فیزیک و شیمی اطلاعات بالایی داشته باشند. شیمی کاربردی حد فاصل بین شیمی محض و رشته های مهندسی شیمی است که فارغ التحصیلان می توانند در صنایع مختلف شیمیایی مانند چرم، رنگ، پلیمر و صنایع داروسازی مشغول به کار شوند و طبیعی است هرچه کشوری، پیشرفته تر باشد نیاز به این دانشجویان و فارغ التحصیلان بیشتر است.

* رشته دبیری شیمی

برای تامین نیاز آموزش و پرورش به کارشناسان شیمی که وظیفه ی تدریس شیمی را در دبیرستان عهده دار شوند این رشته پایه گزاری شده.در این رشته دانشجو همان واحد هایی که برای شیمی محض ارائه می شود به همراه دروس تربیتی ویژه آموزش و پرورش را پشت سر خواهد گذاشت.امکان ادامه تحصیل تا مقطع دکتری با موافقت آموزش پرورش وکسب شرایط علمی میسر می باشد. دستگاههایی مانند وزارت آموزش و پرورش، صنایع سنگین، علوم و تحقیقات و فن آوری و نفت،صنایع و معادن از جمله بخشهایی هستند که قادر به جذب فارغ التحصیلان رشته شیمی هستند. به دلیل گستردگی این رشته نسبت به سایر رشته ها، استخدام ادواری آن بیشتر است، چون بیشتر با سایر صنایع در ارتباط است.

* زمینه‌های اشتغال

بازار کار رشته شیمی

شیمی از جمله معدود رشته‌هایی است که فارغ‌التحصیل آن می‌تواند همیشه مشغول به کار باشد. چون هر کارخانه‌ای که دایر شود، در بخش کنترل کیفیت کالاهای ساخته شده نیاز به یک شیمی‌دان دارد. در تمام صنایع نیز احتیاج به فارغ‌التحصیلان شیمی داریم تا مواد اولیه را با توجه به استانداردهای جهانی بررسی کرده و رد یا قبول کنند. در مقطع لیسانس شیمی دارای دو گرایش محض و کاربردی است. فارغ‌التحصیل شیمی محض در شروع یک فعالیت صنعتی نقش دارد چرا که او راهکارهای تئوریک ساخت یک ماده را ارائه می‌دهد و سپس یک فارغ‌التحصیل شیمی کاربردی و یا مهندس شیمی طراحی نیمه صنعتی ماده مورد نظر را ارائه می‌دهد.

موارد جذب فارغ التحصیلان رشته شیمی

- طرح، نظارت و اجرای طرح‌های تحقیقاتی کوچک و بزرگ شیمیایی در سطوح مختلف کاربردی و علمی محض، در دانشگاه‌ها، کارخانجات و مراکز تحقیقاتی، به منظور ارتقای کمی و کیفی محصولات مورد نیاز جامعه.

- مسوولیت و ارائه خدمات در آزمایشگاه‌های کنترل کیفی، پیگیری و ارائه معیارهای استاندارد به منظور افزایش کمیت و کیفیت محصولات تولیدی و همچنین مواد مصرفی کارخانه‌ها و صنایع.

- ارائه خدمات آموزشی در سطح دانشگاهها وعهده‌دار شدن مسوولیت هدایت آزمایشگاه‌ها، دبیرستانها و موسسات آموزشی.

- ارائه طرح‌های پژوهشی به منظور استفاده از منابع اولیه ارزنده موجود در جامعه در جهت افزایش بهره‌وری از آن‌ها و جلوگیری از صادرات بی‌رویه مواد اولیه ارزشمند و تبدیل آن‌ها به محصولات واسطه‌ای که ارزش اقتصادی بالاتری دارند.

- ارائه خدمات در کارخانجات پتروشیمی، پلاستیک، لاستیک، رنگ و رزین، الیاف، صنایع غذایی، صنایع دارویی، بهداشتی و شوینده‌ها . آمادگی برای ادامه تحصیلات در مقاطع بالاتر برای تامین کادر علمی دانشگاه‌ها و سایر مراکز علمی. کمک به توسعه صنایع دستی که در سطح گسترده‌ای در جامعه پراکنده هستند؛ از جمله ساخت رنگ‌های بهتر و متنوع‌تر، بخصوص استفاده از رنگ‌های طبیعی موجود در صنعت فرش.

- چرم‌سازی

- موادغذایی

علاوه بر موارد فوق یک شیمیست می‌تواند با کمترین امکانات کارگاه کوچکی دایر کرده و بعضی از مواد مورد نیاز جامعه را تولید کند. دوره کارشناسی ارشد شیمی دوره‌ای با گرایش‌های تخصصی در شش گرایش (شیمی آلی ، شیمی تجزیه، شیمی معدنی، شیمی فیزیک، شیمی کاربردی و فیتوشیمی) است.



تاريخ : جمعه چهاردهم بهمن 1390 | 20:39 | نویسنده : م-عامری فر

 

از عرش شعله تا فرش خاکستر....!

این تنها چیزی که بر زبان می آید...

رجال بدانند اگر اقدام عاجلی صورت نپذیرد دیر نمی پاید که باید شاهد چنین صحنه های تاسف بار بود

البته بانوان از ما نرنجند ناسلامتی نویسنده خانومم هست که ازتون دفاع کنه اما دیگه به ما مربوط نمی شه که چیزی نمی نویسند....!



تاريخ : چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 12:56 | نویسنده : م-عامری فر
صبح از خواب پا شدم بدو بدو بدون صبحونه اومدم سه راه ادب واسه تاکسی اون دست خیابون رو نگاه کردم دانشگاه ازاد بود و دانشجواش تو دل خودم گفتم خوب شد ما قاطی اینا نیستیم تاکسی اومد با افتخار گفتم"دانشگاه کردستان"

از در که وارد میشی گله گله دانشجو میبینی  سمت چپ شبیه جنگلای شماله کلا فضاش دلنشین و قشنگه...محو تماشا که میشی میرسی به ادبیات و دانشجواش سمت بالا که میای یه دفه به خودت میای میبینی با کوهی از پله روبرویی تازه میفهمی جلو داشکده علوم پاییه یا همون علوم پله ای با هزار بدبختی 5طبقه بالا میای یه دفه میبینی ... با دوستاش میاد میگه کلاس طبقه 3ومه تا میای سلام بدی میبینی همشون رفتن!!!!!!

صحنه ورود به کلاس خیلی سخته آدم دلش میخاد به همه سلام بده ولی روش نمیشه اون ورو نگاه کنه.  دلو میزنی به دریا میگی بذار سلام کنم نگاه میکنی که سلام بدی میبینی همه دخترا روشون اونوره همشم عمدیه ضایه که میشی میری یه جا میشینی البته اگه جا باشه....

بعد از کلاس پا میشیم میریم سایت بعد از نیم ساعت کمین کردن برای سیستم اگه سیستم گیرت بیاد یکم میریم تو وبلاگ کلاس...

یه سری هم به خانم بنفشی میزنیم یه کاسه ای جلوش میذاره پره از قیسی و توت و مویز . این دفه رفتید دقت کنید!!! در کل همه دانشگاه کردستان یه طرف خانم بنفشی یه طرف! از بس که دوست داشتنیه.

 در کل کلاس خوبی داریم فکر میکنم کلی شیمیدان موفق ازش بیرون بیاد .به ما گفتن قراره دانشکده شیمی از بقیه جدا بشه واقعا بی صبرانه منتظر اون روزیم که  قطعا انگیزه ما برای درس خواندن 2برابر میشه!!

خب اگه موافق باشید بریم یکم با بچه ها و بقیه کلاس شوخی کنیم.....

1-یه روز نهار دانشگاه سوپ میده بعدش میفهمی .....اون روز مریض بوده رفته غذای دانشگاهو عوض کرده.(نقطه چین رو خودتون پر کنید).

2-استاد طوفان در فیلم سینمایی جدید بجای محمد رضا گلزار به روی پرده میرود...

3-جایزه شهامت به اون خانمی میرسه که جووو گرفتش و به استاد خالدیان گفت:از این سوالای مزخرف به ما ندی...!!

4-راستی بانو یانگوم چرا انقدر کم پیدا شدی؟؟؟؟!! نیستی

5-راستش بی صبرانه منتظریم ببینیم اون خانومایی که انقدر برای امتحانات اماده بودن دست اخر چند بار مشروط میشن!!!؟؟؟

6-راستی استاد قایینی استاد تربیت بدنی ما گم شده دیگه سر کلاس نمیاد از یابنده تقاضا میکنیم  چهارشنبه بیارتش پیست1 مارو از نگرانی در بیاره...

7-با هماهنگی دانشگاه یک سری کلاس گفتار درمانی برای اون دسته از اقایون و خانومایی که سلام کردن بلد نیستن به زودی دایر می شود بشتابید...

8-در پی آتش سوزی در کلاس شیمی و دود شدید از این پس ورود شما به دانشگاه فقط با رضاییت نامه اولیا امکان پذیر می باشد...و دانشگاه هیچ مسئولیتی در قبال جان شما ندارد

9-به زودی برای رفاه حال شما عزیزان وترویج غذاهای محلی دویینه.شلم.شلکینه و کلانه در سلف دانشگاه سرو خواهد شد

10-و اما بهترین سخنرانی هم مربوط میشه به کنفرانس شیمی خودم ....

11-راستی قبول دارید خانم  ابراهیمی شبیه ستایشه...(نقل قول از فاروق)...

12-راستی خانوم ها از پوشیدن کفش هایی که آلودگی صوتی ایجاد میکنند خودداری کنید لطفا..

تاريخ : جمعه بیست و پنجم آذر 1390 | 10:57 | نویسنده : فاطمه حیدری
زندگی آرام است .مثل آرامش یک خواب بلند

زندگی شیرین است .مثل شیرینی یک روز قشنگ

زندگی رویایی است .مثل رویای یکی کودک ناز

زندگی زیبا است .مثل زیبایی یک باغچه ی باز

زندگی تک تک این ساعت هاست.........

زندگی چرخش این عقربه هاست..........

زندگی راز دل مادر ....زندگی پینه ی دست پدر است.....

زندگی مثل زمان در گذر است...............



تاريخ : چهارشنبه نهم آذر 1390 | 12:2 | نویسنده : م-عامری فر
دوستان و هم کلاسیای خوبم لطفا تو این قسمت واسه کلاس و هم کلاسیاتون یه جمله یادگاری بنویسید دست اخر بهترین جمله رو با هم انتخاب میکنیم با تشکر. . .



  • کورالین
  • بک لینک انبوه